أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
38
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 9 ] يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ ( 9 ) گفت : منافقان با خداى فريب مىآورند يعنى با رسول خداى و با آن كسانى كه ايمان آوردهاند و ميگويند كه : ما بخداى ايمان آوردهايم چنان كه شما ايمان آوردهايد ، و بدانچه ميكنند نميفريبند الّا تنهاى خويش را يعنى و بال خداع ايشان به دنيا و آخرت جز بايشان راجع نخواهد بود پس چنانست كه آن خداع با خويشتن كردهاند چنان كه يكى از ما فعلى كند و پندارد كه زيان دشمن مىكند چون بنگرد او زيان خود كرده باشد و نميدانند كه ضرر خداع هم راجع با نفس ايشان خواهد بود كه اگر دانستندى بدانكه نظر و اعتبار كردندى تا علمشان حاصل شدى آن خداع نكردندى ، اصل « خداع » اخفاست از اينجاست كه نهانخانه را « مخدع » خوانند پس منافق مخادع است كه كفر در دل پوشيده دارد ، گويند : خداى را نتوان فريفت و در حقّ خداى اين متصوّر نيست گفتهاند : كه اگرچه چنين است گمان ايشان چنان بود كه اين بر خداى بشود و روا باشد خداى تعالى از اعتقاد و گمان ايشان خبر داد ، و وجهى ديگر آنست كه ايشان با خداى همان معامله كردند كه غيرى با غيرى كند از اظهار ايمان و ابطان كفر ، خداى تعالى ايشان را بر سبيل مجاز و توسّع مخادع خواند ؛ و گفتهاند كه : خداع با رسول خداى و با مؤمنان همچنان است كه خداع با خداى كرده باشند ؛ ازين سبب گفت : « يُخادِعُونَ اللَّهَ » ، و شعر علم بود بامرى دقيق ؛ و موى را ازينجا شعر خوانند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 10 ] فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ( 10 ) آنگه حق تعالى بيان كرد و گفت كه : در دلهاى ايشان شكّى و نفاقى و رنجى است كه خداى تعالى شكّ و نفاق و رنج ايشان بيفزاياد بدانچه ايشان دروغ ميگويند ، چون علم را و يقين را شفا خواند آنچه ضدّ آنست از شكّ و نفاق آن را مرض خواند ؛ و گفتهاند : براى آن مرض خواند كه شكّ و نفاق دل را ضعيف كند همچنانكه بيمارى تن را ضعيف كند ، « فَزادَهُمُ اللَّهُ » لفظش خبر است و معنى وى دعاست ، و روا بود كه معنيش هم خبر بود و مراد آن بود كه بيفزود خداى ايشان را بيمارئى يعنى ايشان را با خود گذاشت تا عند آن در شكّ و نفاق بيفزودند آنگه اين زيادت حوالت با خود كرد